|

در اين نسخه علاوه بر تمام قسمت ها بطور كامل كليپ يك ساعته پشت صحنه سريال همراه با كليپ يك ساعته ام بي سي و جشنواره عظيم سال 2007 ام بي سي كه در آن بازيگران يي سان جايزه ميگيرند نيز قرار دارد
سريال تاريخي يي سان كه عظمت آن در سال 2007 از مرزهاي كره فراتر رفت و در بسياري از جشنواره هاي آسيايي و خارجي مورد تقدير قرار گرفت. كارگردان سريال يي سان آقاي لي بيونگ هون همان كارگردان سريال جواهري در قصر تاجر پوسان و افسانه سودانگ ميباشد بنابراين ميتوانيد حدس بزنيد كه اين سريال چه شاهكاري ميتواند باشد.
اين سريال عظيم 77 قسمتي با حضور بسياري از چهره هاي سرشناس و محبوب شما در سريال جواهري در قصر مانند شين بي يونسنگ يانگ داك معلم پزشكي يانگوم در جزيره ججو بانو مين يئول اي دكتر جو بانو چويي دكتر شوخ طبع جواهري در قصر و بسياري از بازيگراني كه تك تك آنها را بخوبي ميشناسيد. از داستان سريال تعريف نكنم بهتره تا جذابيت آن براي دوستان حفظ بشه فقط بدونيد با كار فوق العاده اي طرف هستيد كه بنظر من اين سريال جواهري در قصري ديگر و طولانيتر ميباشد. كشور كره محصور اين سريال ديدني شده بود و اينگونه بود كه اين سريال بعنوان يكي از شاهكارهاي تاريخ سريالهاي كره اي شد و عظمت آن از مرزهاي آسيا فراتر رفت. هر چقدر از داستان تعريف كنم كم گفتم . تا خودتان سريال را تهيه نكنيد و بعد از چند قسمت اول ديگر حتي لحظه اي نتوانيد از پاي تلويزيون بلند شويد متوجه زيبايي بينظير اين سريال ميشويد
خلاصه قسمت اول (جهت آشنایی با فیلم)

همون اول سريال مراسم جشني را نشون مي ده كه گويا يكي از جشن هاي مخصوصه و مهمه درباره و شاه و ملكه و ساير درباريان هم حضور دارند كه ناگهان سربازاني كه مخصوص نمايش تير اندازي هستند به طرف شاه و ملكه شليك مي كنند و خلاصه كلي هرج و مرج مي شه و شاه يواشكي فرار مي كنه. ولي در حال فرار مي بينه كه پسرش جلوش مي ايسته و مي خواد بكشتش و متوجه مي شه كه همه اينا زير سر اون بوده. شاه با عجله واضطراب از خواب بيدار مي شه و تازه مي فهمه كه همه اينا را توي خواب ديده.

در سكانس بعدي مي بينيم كه خواجه هاي دربار در يكي از ميدان هاي قصر كه يك انبار برنج قرار داره دور اون انبار حلقه زده اند و قصد دارند كسي رو مخفيانه نجات دهند. وليعهد يا همون پسر شاهي كه اون خواب را ديده چند روزه كه در انبار برنج زنداني شده و همين چند روز ديگه هم قراره اعدام بشه. سربازان مسئول نگهباني از اون قسمت وقتي متوجه حضور خواجه ها مي شن جنگ و درگيري به پا مي كنند و كلي هم تلفات مي ده و در يك جنگ خواجه ها را تار و مار مي كنند و دوباره حفاظت از محل زنداني شدن شاهزاده را دو برابر مي كنند. حالا گوينده و يا راوي داستان شروع به تعريف ما وقع تا حالا مي كنه. و مي گه كه شاه جيونگ جو شاه آروميه و در حالي كه سياسيون دولتش دو حزب هستند ولي اونا را اروم نگه داشته و اون دو حزب در خفا با هم دشمني مي كنند و خلاصه سر اين حزب بازي ها براي شاهزاده پاپوش درست مي كنند و شاه از ترس تاج و تخت پسر خودش را زنداني مي كنه. پس از تعريف داستان توسط راوي دختر بچه اي در سكانس بعدي وارد داستان مي شود كه كودكي را در پشت خود حمل مي كند و گويا پدر او هم در نقاش خانه دربار كار مي كنه پدرش اونو صدا مي كنه و پيش مسئول ورودي هاي قصر مي ياره و مي گه اونو قبول كنين كه وارد قصر بشه كه اونم با توجه به تيز هوشي خارق العاده اون دخترك قبول مي كنه حالا كه بايد از اون كوچولو جدا بشه تصوير اونو مي كشه تا به يادگار با خودش به قصر ببره.

در سكانس بعدي پسر پسر شاه كه پسر همون زنداني باشه را مي بينيم كه خيلي براي باباييش نگرانه نام اين كودك يي سان است كه قصد دارد به ديدار پدرش برود ولي شاه ورود همه افراد را به محل زنداني شدن شاهزاده ممنوع كرده. سكانس بعدي محل تمرين و امتحان تازه وارد ها براي شغل خواجه گي دربار را نشون مي ده.

همون طوري كه دختر ها براي بانوي دربار شدن از كودكي به قصر مي يان پسر ها هم براي خواجه شدن از همون كودكي مي يان. در حين آموزش متوجه مي شن كه يكي از پسر ها اخته نشده (آخه شرط خواجه دربار شدن اينه كه اخته بشه) خلاصه دايي اون پسر مه معرفش به گروه قصر بوده را احظار مي كنن و كلي سرش داد و بيداد مي كنن و مي گن يا بيرونش مي ندازيم يا اخته اش مي كني پسر كه مي دونه بايد اخته بشه يه گوشه برا خودش نشسته و به خودشش نيگا مي كنه و گريه اخته شدنش را مي كنه كه ناگهان بانوان آينده دربار از اونجا رد مي شن و وقتي چشمشون به اون پسر مي افته كه زنبور اونجاشو نيش زده و در حال دويدن اونم لختي هست مي افته مي زنن زير خنده و پسر هم از خجالت فرار ميكنه.

يكي از بانوان آينده در واقع همون دخترك باهوش نقاش كه باباش اوردش تو قصر كلاه پسر كه جا مونده را براش مي ياره دايييي مي ياد و گوش پسر را مي گيره تا ببره و اخته اش كنه پسر شاهزاده زنداني شبانه با لباس كارآموزان در حال رفتن به محل زنداني شدن پدرشه كه ملكه را در حال رفتن به قر شاه مي بينه و مجبور مي شه مخفي بشه كه مي بينه يه دختر هم اونجاست.

(بازم همون خانوم كوچولو) بهش مي گه تو اينجا چي كار مي كني و كه ناگهان سر و كله اون پسره كه مي خواست اخته بشه هم پيدا مي شه و سه تاييي مي افتن دنبال هم شبانه تو قصر اون دو تا كه كمي بلبل زبوني مي كنن شازده مي خواد اذيتشون كنه و بهشون مي گه زانو بزنين و يه كم اداي خانواهد سلطنتي را براشون در مي ياره و وقتي اون دختر به اون مي گه كه تو هم مثل ما شونه راه افتادي تو قصر و خطا كردي پس تو هم بايد جلوي ما زانو بزني و خلاصه با بلبل زبوني هايي كه بلده دستش را در مي كنه و بيخيال زانو زدن مي شه ملكه هم هر چي التماس مي كنه شاه نمي پذيره كه ببينتش. شاه چند روزه كه كسي را به حظور نپذيرفته و در واقع ازش مي خواد كه شاهزاده زنداني را نجات بده كه گوش شاه بدهكار هم نيست اون شازده كوچولو از اونا مي خواد كه باهاش به تالاري كه باباش زنداني بيان د واقع مي خواد كه كمكش كنن. ولي به اونا نمي گه كه اون بابامه مي گه من در خدمت شاهزاده هستم هر جوري هست دزدكي خودشونو به اونجا مي رسونن و به اونا مي گه شما ديگه نمي خواد بيان برين دنبال كارتون و مي ياد جلوي زندان باباش زانو مي زنه و به اون احترام مي زاره و گريه زاري راه مي ندازه باباش كه در اخرين لحظه هاي زنديگيشه زوركي دستشو از سوراخي كه خواجه ها درست كردند بيرون مي ياره و غذاهايي كه پسرش براش آورده را مي گيره و يي سان هنوز داره گريه مي كنه باباش بهش مي گه يه نقاشي هست فلان جا اونا ببر براي پدر بزرگت تا بهت اجازه دخول بده بعد ازش بخواه منو نجات بده كه ناگهان صدايي ميي ياد و يي سان فرار مي كنه.

شاه شخصا به محل زندان شاهزاده اومده وقتي مي ياد جلو مي بينه اونجا غذا ريخته كلي سر سربازا داد مي زنه و مي گه مامورها را بيشتر كنين و ببينيد كي اينجا بوده و اون سه هم با هم پيمان مي بندن كه اين ماجرا بين خودشون 3 تا مخفي بمونه روز بعد شازده كوچولو براي ديدن شاه به محل اقامتش مي ره خواجه شاه به اون مي گه شازده كوچولو اذن دخول مي خواد و شاه قبول مي كنه شاهزاده كوچولو با احترامات خاصه وارد مي شه و ارد مي شه و براي نجات پدرش از شاه كمك مي خواد ولي شاه سرش داد مي زنه و بيرونش مي كنه از اونجايي كه فهميده اند كه عاملان مشكل ديشب دو پسر و يه دختر بوده اند براي پيدا كردن دختر به قصر نقاش ها مي يان و مي خوان از رو كفش هاي گلي شده كه اون دختر باهاش تو باغچه رفته پيداش كنن كه دختر كوچولو هم زرنگي كرده و كفش هاشو شسته برا همين پيداش نمي كنن ولي با اين حال نوبتش كه مي شه كه بازرسيش كنن قلبش مي افته تو پاچه اش مي رن به قسمت خواجه ها و بلاخره اون پسره ي تنبل كه كفش هاش پر از گله را پيدا مي كنن.

در همين حين دايي اون پسر مي خواد اونو اخته كنه تا به قصر راهش بدن و بشه خواجه رسمي تا مي ره عملياتو انجام بده. سربازها وارد مي شن و پسره كه به خبال خوشش فكر مي كنه اومدن نجاتش بدن خوشحال ميشه و بهشون مي گه منو نجات بدين. پسره را مي يارن تو قسمت دختر ها تا اون دختر را هم نشون بده و بلاخره هر دوشون گير مي افتن و و قتي مطمئن مي شن كه كار خودشو براي بازرسي هاي بيشتر مي برنش شازده كوچولو در حال قدم زدنه كه اونو مي بينه و دوون دوون دنبالش راه مي افته ولي تا مي ره بهش برسه مي برنش تو دادگاه و در را هم قفل مي كنن از اون طرف دخترهايي كه از اون دختر بچه ارشد تر هستند مي يان تا به خاطر گندي كه زده مجازاتش كنن سريع دهنشو مي بندن كه

شازده سر مي رسه و دستور مي ده كه اونو آزاد كنن دختره كه اونو از ديشب به خاطر داره اسم مستعاري كه شازده خودش را با اون معرفي كرده بود را صدا مي زنه كه ناگهان چشمش به ريخت و قيافه و لباس هاي شازده مي افته و مي ياد كه سه كار را بگيره ولي نمي دونه چي بگه. بيشتر خشكش زده كه ديشب كي باهاش همراهي مي كرده!!!!!!!!!!

نام كره اي: Yi San نامهاي شناخته شده: Yi San - King Jeong Jo / Lee San, Wind of the Palace سبك سريال: تاريخي ، داستاني پخش از شبكه: MBC سال پخش از شبكه: 2007_2008 به همراه زيرنويس فارسي با كيفيت عالي HD تعداد : 77 قسمت
|